برای نازنین می نویسم، برای او که می خواند
نازنین! برای تو می نویسم که مثل روح از وبلاگ ها و وب سایت می گذری و هر از گاهی که میل کنی، موهایت را پشت گوش می اندازی، همان موهای شرابی را می گویم و بعد انگشتانت را بر صفحه کلید می نهی و ما را می نوازی!
نازیننم! اگر بر وبلاگ ما گذر کردی، بدان که هر کلمه ای که بر وب نوشته ام، بوسه های بدون اجازه ای است که از چشمان تو بر می دارم (یاد خرمگس نوشته اتل لیلیان وینچ بخیر!) و هر نظری که داده اند، شعری است که در رثای قامت دلربای تو سروده اند!
نازنین گرامی ام! آن هنگام که صفحات وبلاگ مرا اسکرول می کنی، انگار برگ های دفتر قلب عاشقم را ورق می زنی! یواشتر اسکرول (یعنی صفحه را بالا و پایین کردن!) کن! قلبم دوست دارد تا انگشتان تو مدت بیشتری با او در تماس باشند!
———
پس نوشت:
۱. اين ها را براي وبلاگ يكي از دوستانم نوشتم، البته به قصد حال گيري! بعد خوشش آمد و حضوري گفت كه چقدر قشنگ نوشته اي، نازنين! اينها را در وبلاگت هم بگذار، كه اكنون گذارديم!
۲. به وبلاگ قبلی امان در اینجا گذری کردیم و پستی را انتخاب کردیم، حاشا و کلا که نازنین ربطی به هیچ کس داشته باشد و اینکه دوستمان مذکر بوده است!
۳. هر گونه برداشتی از متن بالا آزاد به شرطی که مانع ادامه حیات ما توسط همسر محترممان نشود!
————–
پی نوشت دوم:
بعد از نوشتن این پست یا بهتره بگم نقل کردن آن، دوستان زیادی با من تماس گرفتند و گفتند که این گونه نوشتن در شأن وبلاگ بنده نیست.
بنده ضمن عذرخواهی از این دوستان، عرض کنم که ادبیات نوشته اگر چه شاید مبتذل باشد ولی درونمایه آن تنها یک شوخی با یکی از دوستان دیگر است.
کامنتها
نظر توسط محمدصادق دهقان
زمان : ۴, ۲, ۱۳۸۷, ۸:۵۴ ق.ظ از اینجا
درود بر دوستی که برای همه می نویسد به جز … از کابل باستانی به تو سلام. هماره شادکام باشی. روزهای خوبی است. امید که همیشه خوب باشد. برای تو هم چنین روزهایی آرزو دارم. به همه دوستان سلام برسان از جمله طاهر با معرفت، مهدی، ابوذر و دیگران….
نظر توسط یار دانشجویان
زمان : ۴, ۲, ۱۳۸۷, ۳:۲۸ ب.ظ از اینجا
سلام بر نازنین دوست من
می نویسم برای نازنینی که برای نازنینش هماره نگران است و می نگارد.
در کامنتهای پستتان ، دیدم کامنت نازنین دیگری را که در سال جدید کمتر دیدمش
کمتر فهمیدمش، اما خبر رسید که او دیگر اینجا نیست.
اما هر جا هست خدایا تو سلامت دارش
( منو ببخش اگه اینجا رو یه کم خودمونیش کردم)
( خب بابا بیخیال دیگه)
ببــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخشید، معذرت
خوب شد
نظر توسط نازنین
زمان : ۵, ۲, ۱۳۸۷, ۹:۳۱ ق.ظ از اینجا
من که ندیده خانوم شما رو خیلی دوست دارم
البته من هم شهادت میدهم که قبل از این که من نازنین بشوم این را نوشته بودید
ولی در کل
همسر صبوری دارید …
نظر توسط محمد
زمان : ۱۰, ۲, ۱۳۸۷, ۱:۵۱ ب.ظ از اینجا
سلام
یارب مباد که گدا معتبر شود گر معتبر شود زخدا بی خبر شود
نظر توسط فاضله سادات
زمان : ۱۱, ۲, ۱۳۸۷, ۸:۲۶ ب.ظ از اینجا
سلام علی. آقا فرهادو که میشناسی همسر خواهز علی آقا. یه مادر داره (مگه همه چن تا مادر دارن؟) هر زن و شوهر جوونی رو که میبینه میگه یه دختر بیارید اسمشو بذارید نازنین.باید تو رو باش آشنا کنم.
نظر توسط ناشناس
زمان : ۱۲, ۲, ۱۳۸۷, ۲:۰۷ ب.ظ از اینجا
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
نظر توسط ساحل افتاده
زمان : ۱۳, ۲, ۱۳۸۷, ۲:۰۰ ب.ظ از اینجا
سلام
چقدر اينجا عوض شده!
ناگهان به ياد اين افتادم:
روزگار غريبي است نازنين!
نظر توسط یار دانشجویان
زمان : ۱۳, ۲, ۱۳۸۷, ۶:۱۵ ب.ظ از اینجا
سلام
حکایت این نازنین، کم کم داره به یه حکایت طولانی نبدیل میشه که کنجکاوی من هم بیشتر میشه .
به هر کسی برای خودش نازنینی داره ولی مثله اینکه برای شما یه چیزه دیگس.
یه شعر یادم اومد که می گم: ربطی هم به نازنین نداره
نازم آن اندام نازت نازم ای ناز آفرین
ناز داری ناز کن ای سرو نازم آفرین
نظر توسط علی
زمان : ۱۹, ۲, ۱۳۸۷, ۲:۴۱ ب.ظ از اینجا
ای کاش همه می دانستند نازنین کیست چون هر کس برای خود نازنینی دارد ولی گاهی او را فراموش می کند، کاش عده ای به جای ظاهر متن به باطن و روح آن توجه کرده و می فهمیدند که اینها شاید حرفهای دل کسی برای … خیالی اش باشد، و یا…
نظر توسط ayob
زمان : ۲۲, ۲, ۱۳۸۷, ۱۱:۳۵ ب.ظ از اینجا
har gonah ke to mikon mapendar an gonah giti foroh gozarad.charkhe gardon raha konad gharz ast kardehaye to dar daste rozegar har zaman vaght pasand konad ada konadi
نظر توسط rebeka_nanas
زمان : ۲۲, ۲, ۱۳۸۷, ۱۱:۳۸ ب.ظ از اینجا
زتدگي قصه تلخيست كه از آغازش پيداست از بس آزرده شدم چشم به پايان دارم زندگي طي شد جزء حسرت ديدار نماند آنچه من خاطر از اين خواب پريشان دارم


نظر توسط سیروس
زمان : ۳, ۲, ۱۳۸۷, ۱۲:۱۱ ب.ظ از اینجا
همیشه از یک شوخی شروع میشه

خودتو لو دادی
ما هم همیشه تلفنمون زنگ میزنه میگم دوستم پرهام بود
دوستم پرهام که پسره و شکی در پسر بودن او نیست مهم تلفن زننده بود که پسر نبود
مرد مومن از شما بعید بود
فکر کنم خانم تون همان اپارتمان ۵۰ متری را روی سرت خراب کند تا دیگر به فکر نگه داشتن و گرانتر شدن قیمتش نباشی
خدا به داد خیزران برسد
طفلک پسر خوبی بود ولی نازنین کار خودشو کرد
ای روزگار