خیزران » و تو ایمان آوردی به آغاز فصل سرد

خیزران

برای نوشتن، همین و تمام

نوشته‌ها کامنتها

-->


و تو ایمان آوردی به آغاز فصل سرد

۶, ۴, ۱۳۸۷ | روزنوشت ها | نوشته : سیدعلی

ali-safaiee-haeri.jpg


زنگ   درخونه  رو میزنن  وبابا  که میره  درو باز  کنه  و  آقای  صفاری  که  پشت دره  و پوسترای  همایش  چشمه جاری  رو اورده  با اون  عکس قشنگ  که  همیشه  همینجوری دیدیش  و تو  که هفت  سالت بوده  و دوتا هفت سال  از اون  هفت سالگیت  میگذره  هنوز با  همین  قیافه  اونو به یاد  می یاری  که سخته  برات فردا  پوسترها رو  توی دانشکده تو حیاط  رو برد نصب  کنی  که  حیاط  برا  اون عکس زنده  سرده و تو  ایمان آوردی به آغاز فصل  سرد.

همایش برای تبیین اندیشه های ع.ص  روی جلد کتاب یا حاج شیخ دوستان یا آقا صفایی خودمون و استاد غریبه ترها است. حالا میفهمی معنی این حدیث رو که هرگاه عالمی دعوت حق رو لبیک  میگه رخنه ای در  دین ایجاد میشه  که هرگز  نمیشه  جای  خالیشو  پر  کرد.


چشمه  جاری که اسم  همایشه  و تو رو یاد کتاب  خود استاد  میندازه،  “تطهیر با جاری قرآن”  که اگه بخونیش  و بعد کتاب آسمانی رو باز کنی تو گویی چنان جاریست که هرگز نمی ایسته و روح رو باید با اون شستو صفا داد و تطهیر کرد.

 

استاد که از وقتی یادت میاد بودنش رو تو خونه خیابون ایستگاه به یاد می یاری که می یومد تو کتابخونه بابا که هنوز نمیدونی چرا و تو که هر وقت می رفتی و چای می بردی داشت می نوشت و می خوند و بعدتر ها  می فهمی  که گاه این نوشته ها اون نامه هائیه که از بالاسر آقا تو مشهد شروعشون کرده و تبریک گفته تکلیف و جشن عبودیت فرزندانش رو  که حالا هر وقت  کتاب نامه های بلوغ رو باز می کنی یاد همون  کتابخونه  تو  خونه  خیابون  ایستگاه  بیافتی.

 

و بار آخر شیخ یا آقای صفایی خودمون رفته  مشهد  که نامه  دختر آخر رو که مکلف شده  از بالاسر آقا تو مشهد شروع  کنه  و کی میدونسته  که سفر  بی بازگشته  و تو راه  برگشت  لبیک میگن  به ادرکنیش.

 

که برا فاطمه هم نوشت که فاطمه  دختر خودش نبود  ولی همه مثل  بچه های خودش بودن  که نسبت  به همشون  مسئول بود .

 

یک صفحه نامه به سرسلامتی این تکلیف. و تو هم اگه بودی و هفت سالت بود  و چای  یرده بودی برا آقا صفایی خودت و استاد  غریبه تر ها، هیچوقت  ذهن کودکانه ت نمیدید هفت سال بعد  رو که باید تلفنی خبری رو بگیری وکاری رو انجام بدی که همیشه با خودت و به دیگران گفتی به نظرت سخت ترین کار زندگیت بوده تا همیشه.

 

.خبر رو بدی به خانواده  و بگی  حاج شیخ دوستان  یا ع.ص روی جلد کتاب یا مرحوم استاد مداح دهه محرم یا آقا صفایی خودمون دیگه نیست  که از این به بعد نیست  دهه محرم رو  که نیست  ۱۵ روز سفرهای  مشهد رو توی ماه رمضون.

 

که حالا برات سخته عکس به این بزرگی حاج شیخ رو ببینی  رو پوستر وتو حیاط دانشکده  روی  دیوار و مجبور باشی کارت  دعوت  همایش رو بدی دست استاد  که وقتی ازت بپرسن ع. ص کیه   آه  از نهادت  بربیاد  که چه گمنامه  و تو نمیتونی   بیان  کنی  حاج شیخ  چی  می خواست  بگه  یا  به  قول خودش چرا می خواست بگه  

 

 

————

دست نوشته خواهرم، درباره استاد علی صفایی حائری بود که خواندید، در آسمان مشهورتر بود تا در زمین!

 

و خبر کوتاهی است:

 


بزرگداشت
ارتحال فقیه و استاد ارجمند
حاج شیخ علی صفایی حائری
(عین- صاد)

زمان: روز جمعه، بیست و یکم تیر ماه هشتاد و هفت، بعد از نماز مغرب و عشاء، ساعت ۵/۹ تا ۵/۱۱
مکان : قم، خیابان طالقانی، کوچه ی ۸۷، کوچه ی شهید حبیبی(۱۳)، پلاک ۱۹، مؤسسه ی لیلة القدر
سخنران: حجت الاسلام دکتر رضا حاجی ابراهیم
موضوع: تجربه ی دینی و نگرش های متفاوت معاصر
ضمنا مراسم زیارت عاشورا بر سر مزار، واقع در گلزار شهدای علی بن جعفر(ع) از ساعت ۵/۶ تا ۸ عصر برقرار می باشد.
نمایشگاه و فروشگاه آثار استاد در حاشیه ی مراسم سالگرد برگزار می گردد




نظر خود را درباره‌‌ی نوشته‌ی بالا بنویسید