ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۱۰ مهر, ۱۳۸۷
خبری کوتاه و ساده است: اعضای گروه امنیتی آشیانه به دیدار حضرت آیت الله مکارم شیرازی رفتند. اما چرا این خبر باید تیتر وبلاگ من هم باشد، پاسخ ساده است: این گونه کارها زیبنده مرجعیت نیست، همین!
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۰۵ مهر, ۱۳۸۷
هنگامی که در آستانه در خم شدی تا بند پوتینهایت را محکم کنی، تنها کلامی که بر زبانم آمد این بود: خداحافظ. تو دوباره ایستادی و من از رشادت قامت تو حظ کردم و در حالی که اشک هایم را پنهان میکردم، فقط گفتم: خداحافظ.
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۰۵ مهر, ۱۳۸۷
فلسطین را میخواهم!
تمام خاکش را و حتی ذرّه ذرّه گرد و غبارهای نشسته بر گنبد مسجدالاقصی را از دست نمیدهم!
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۰۴ مهر, ۱۳۸۷
یک روز که آسمان از همیشه آبیتر باشد و خورشید از هر روز درخشندهتر، تو از میان کرتهای کشتزارهای «شبعا» در جنوب لبنان میگذری، به مرز میرسی و بیاینکه هیچ اسرائیلی برای ورود به وطنت گذرنامه بخواهد، از آن میگذری.
آن روز هیچ کس در سنگر لب مرز نیست تا از روی تفریح، پاهای تو را [...]
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۰۴ مهر, ۱۳۸۷
۶۰ سال از اشغال فلسطین می گذرد، ۶۰ سال که این زخم ناجور بر تن ما مانده است و از ناسور شدن نیز گذشته است. اما در برابر این اشغال چه کرده ایم؟ اگر در فلسطین عده ای سنگ هایشان را بر سر غاصبان فرو می ریزند، من تکه سنگ های مجازی ام را با [...]
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۳۰ شهریور, ۱۳۸۷
گاهی اوقات به افرادی بر می خورم که دوست دارم با آنها همکار باشم. اشتباه نکنید! منظورم این نیست که دوست دارم با آن افراد ارتباط داشته باشم و می خواهم برای شروع یا ادامه یک ارتباط، همکارشان شوم؛ نه، منظورم دقیقا این است که گاهی من یا شما ادم هایی را می بینیم [...]