ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۴ مهر ۱۳۸۷
یک روز که آسمان از همیشه آبیتر باشد و خورشید از هر روز درخشندهتر، تو از میان کرتهای کشتزارهای «شبعا» در جنوب لبنان میگذری، به مرز میرسی و بیاینکه هیچ اسرائیلی برای ورود به وطنت گذرنامه بخواهد، از آن میگذری.
آن روز هیچ کس در سنگر لب مرز نیست تا از روی تفریح، پاهای تو را هدف بگیرد، سنگر، خالی و متروک افتاده است و شرم سالها به مانند گرد و خاک بر روی گونیهایش نشسته است. مشاهده ادامه مطلب »
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۴ مهر ۱۳۸۷
۶۰ سال از اشغال فلسطین می گذرد، ۶۰ سال که این زخم ناجور بر تن ما مانده است و از ناسور شدن نیز گذشته است. اما در برابر این اشغال چه کرده ایم؟ اگر در فلسطین عده ای سنگ هایشان را بر سر غاصبان فرو می ریزند، من تکه سنگ های مجازی ام را با قلمم که این روزها برای من و امثال من سلاح شده است، بر سر غاصبان حق فرو ریخته ام و می ریزم.
گشتم و چند نوشته از قدیم که این ور و آن ور برای فلسطین و اشغال آن نوشته بودم را پیدا کردم، نثرشان قدیمی است و ناپخته اما اینها بخشی از تکه سنگ های مجازی ای هستند که برای آزادی فلسطین پرتاب کرده ام و حالا دوباره پرت می کنمشان!
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۱ مهر ۱۳۸۷
یادم می آید چند سال قبل، خواهر ۹ ساله ام، به روال همیشه دفتر انشاء اش را آورد و از من خواست تا برایش انشاء بگویم و او بنویسد. موضوع انشاء کم و بیش دیگر برایم تکراری شده بود: دفاع مقدس! جملات آن انشاء کوتاه این طور شروع می شدند: “جنگ! چه کلمه وحشتناکی، مرگ را در اذهان تداعی می کند و خرابی و آوارگی را برای بازماندگان به ارمغان می آورد.”
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۸۷
گاهی اوقات به افرادی بر می خورم که دوست دارم با آنها همکار باشم. اشتباه نکنید! منظورم این نیست که دوست دارم با آن افراد ارتباط داشته باشم و می خواهم برای شروع یا ادامه یک ارتباط، همکارشان شوم؛ نه، منظورم دقیقا این است که گاهی من یا شما ادم هایی را می بینیم و می خواهیم با این آدم ها کار کنیم.
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۷
اینکه موقع خواندن کتابی گریه کنم، زیاد پیش می آید. نویسنده های زیادی این هنر را داشته اند که با تصویر کردن غم ها یا شادی های انسانی یا حتی حیوانی، من را بگریانند. شاید اصلا اشک هایم آماده ریخته شدن هستند. اما بعضی کتاب ها، عنصر گریه آورشان را توی مغز من می کارند و باعث می شوند که در زمان و مکانی دیگر هم با یادآوری تصاویری که خلق کرده اند، اشک هایم در بیانند. دیشب یکی از این کتاب ها را در میانه هیاهوی مهمانی و بازی فوتبال ایران و عربستان خواندم، کتابی که به حادثه ناگوار قتل عام روشنفکران چینی در میدان تیان آن من (صلح آسمانی) پکن اشاره داشت: رویای ناممکن لی جون مشاهده ادامه مطلب »
ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷
1. روزهای اول انقلاب یادم نیست. در واقع آن روزها اصلا در این دنیا نبوده ام و طبیعتا نمی توانم چیزی را به یاد بیاورم. اما شاهد خاموشی وجود دارد که به فرمایش امام علی (ع) حرف های زیادی برای گفتن و درس های زیادی برای آموزاندن دارد. خاطرات شفاهی، روزنامه ها، گزارشات بایگانی شده، کتاب های نوشته شده و مقالات روزنامه ها سرشار از نکاتی است که تاریخ سال های ابتدای انقلاب را بازگو می کند و به من این فرصت را می دهد که روزهای نخست انقلاب را در ذهنم بازسازی کنم. مشاهده ادامه مطلب »